پشت هنگامه ي سكوتم ...
دژخيمان نابودي ام را به چرا میبرند ...
غنچه ها بسته ماندن را احرام بستند ...
اموات راهزن فرداي روحم را به يغما بردند ...
تاريخ خستگي ...
بازيگران ادوارش را به من نوشانيد ...
شريان مستمرخزان درمن دوام پيدا كرد ...
و سرانجام انديشه ام در دادگاه تفتيش عقايد اراده ي نابينايت اعدام شد...